هرگز ازمرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش ازابتذال شکننده تربود...هراس من باری از مردن درسرزمینی است که مزدگورکن از آزادی آدمی افزون باشد....... احمد شاملو پارادوکس
پارادوکس
تیر 1384
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1384
(شعر در من مثل خاصیت شعر است مثل خاصیت سیب که شبیه سیب نیست)قطعه ای بود ازمقدمه دوست عزیزم آقای جهانبخش افشار برمجموعه شعرش با نام(دف ماه برانگشت ابر) واین هم شعری از مجموعه یاد شده که توسط انتشارات مگستان به چاپ رسیده است.


 ـ (اسم کیا یحیی بود؟

ـ اسم مرده ها پسر.)

زمین ترک میخورد

وترک می کرد چراغدان هوا ـ

هوس فروزش را.

باد ازکنار درختان سنجدوسیم های برق ـ

درز لای شیشه  را هو می کشید.

ودخترکان شرم

به خویش فرو اندر سوختند

کسی عنبر می سوزد.

((ـ بویحیی .بویحیی!

منم ببر.))

سروشیان قدیس.

باکفی کافورینه وجرعه ای شراب

پرده از دیدگان پسر چه های هیز نابالغ بر می دارند.

وعالم به خوفی کدر مات می شود.

کسی شیشه ی گلاب می چرخاند

ـ ((نه پسر .کاکلت سیاست هنو)).

هی! چنگ بد آهنگ زندگی!

خسته ام

چوبه ی دست بی کف موسام.

تکه تخته ی بی نوحم.

اه!

چقدر بی روحم.

(ـ کاکلم سیاس که سیاس.

دلم خونه بو یحیی.

دلم خونه بویحیی.*

*
بویحیی کنیه عزرائیل است.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 13886


Powered by BlogSky.com


شناسنامه کامل من...
لینک سایتها ووبلاگهای برگزیده


کارگاه شعروقصه
کتاب کوچه
شاهرگ
پندار
درج
دوات
کلاغ
شعر معاصر افغانستان
آوای آزاد
مجله فروغ
عباس معروفی
حمیراطاری
مریم هوله
داریوش آشوری
oxin
حسین گرجی
غزل پست مدرن
قابیل
ماندگار
ساراشعر
باغ شعر

عناوین آخرین یادداشت ها