هرگز ازمرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش ازابتذال شکننده تربود...هراس من باری از مردن درسرزمینی است که مزدگورکن از آزادی آدمی افزون باشد....... احمد شاملو پارادوکس
پارادوکس
تیر 1384
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو

2000 عنوان کتاب فارسی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1383

بوی شراب بیهق

می پیچدازلبانت.

ماهی می خندد به روی ماهت.

موج گر می گیرد ازالتهابت.

اسطوره ایست عریان آن تن پوش سیاهت.

یکی می زند بر در(تق.تق)

بوی شراب بیهق.

مرغی می خواند(حق.حق)

بوی شراب بیهق.

  یاهو.یاهو

می کنه چشمات جادو

  آهو.آهو

این حسهای وحشی مال کجاست بانو.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 13882


Powered by BlogSky.com


شناسنامه کامل من...
لینک سایتها ووبلاگهای برگزیده


کارگاه شعروقصه
کتاب کوچه
شاهرگ
پندار
درج
دوات
کلاغ
شعر معاصر افغانستان
آوای آزاد
مجله فروغ
عباس معروفی
حمیراطاری
مریم هوله
داریوش آشوری
oxin
حسین گرجی
غزل پست مدرن
قابیل
ماندگار
ساراشعر
باغ شعر

عناوین آخرین یادداشت ها